الشيخ حسين المظاهري
151
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
اوگفت : كجا مى روى ؟ روز كوتاه است و فاصلهء چندانى تا ظهر نمانده است ، او هم نشست تا نماز ظهر را نيز بخواند مرد مسلمان سپس گفت : چيزى به عصر نمانده است و او را تا نماز عصر هم نگاه داشت . مسيحى در اين هنگام خواست به خانه اش بازگردد كه مرد مسلمان به او گفت : ديگر روز به پايان رسيده است و ديگر چيزى به پايان روز نمانده و او را تا نماز مغرب نگاه داشت . مسيحى در اين هنگام آهنگ سراى خويش كرد كه مرد مسلمان به او گفت : تنها يك نماز باقى مانده است و او هم درنگ كرد تا نماز عشا را هم به جاى آورد و سپس از هم جدا شدند . پس چون صبح بسيار زود روز بعد فرا رسيد ، فرد مسلمان د رخانه مرد مسلمان شده را بكوفت . او گفت : كيستى ؟ پاسخ داد : من فلانى هستم . مرد مسيحى گفت : چه كار دارى ؟ مرد مسلمان پاسخ داد : وضو بگير و جامه ات را بر تن كن تا براى گزاردن نماز خارج شويم . مرد مسيحى در پاسخ گفت : براى اين دين در جستجوى كسى باش كه از من بيكارتر باشد . من انسان بيچاره و عيالوارى هستم . امام صادق عليه السلام مى فرمايد : او را در چيزى وارد كرد و سپس خارجش نمود ، يا فرمود : او را اين چنين وارد كرد و آن چنان خارج نمود . امام صادق عليه السلام مى فرمايد : " . . . انّ رجلًا من بني اسرائيل كان يعبد الله في جزيره من جزاير البحر خضراء نَضَرَهٍ ، كثيره الشجر ، ظاهره الماء و انّ ملكاً من الملائكه مرّ به ، فقال : يا ربّأرني ثواب عبدك هذا . فاراه الله ( تعالي ) ذلك ، فاستقلّه الملك . فأوحي الله ( تعالي ) اليه : انْ اصحبه . فأتاه الملك في صوره إنسّي ، فقال له : من أنت ؟ قال : أنا رجل عابد بلغني مكانك و عبادتك في هذا المكان ، فأتيتك لأ عبدالله معك . فكان معه يومه ذلك . فلمّا أصبح قال له الملك : انّ مكانك لنزه و ما يصلح الّا للعباده . فقال له العابد : انّ لمكاننا هذا عيباً . فقال له : و ما هو ؟ قال : ليس لربّنا بهيمه فلو كان له